اجرایی‌سازی (۲)

 

 

مدیریت انتظارات بعضی شرکتها اینقدر پیچیده ست که بارها از خودم می پرسم صرفنظر از قسمت های مالی آیا این پروژه ارزش اینهمه وقت گذاشتن و استرس رو داشت؟ یکی از سخت ترین قسمت های ماجرا شاید این باشه که افراد متفاوت معیارهای ارزش گذاری متفاوتی برای ارزیابی عملکرد شما و پروژه ها دارن. بعضی از مدیرها به صرف اینکه کاری در سازمان انجام شده و پروژه ای شکل گرفته، احساس رضایت می کنن (مخصوصا برای پروژه های ما که اکثرا مربوط به مهارت های ارتباطی و علوم انسانی با نتایج ملموس درازمدت هستن و متاسفانه به همین دلیل از جانب بسیاری از مدیران جدی گرفته نمی شن. خیلی از مدیرها تنها استفاده یی که از این آموزش ها و برنامه ها می کنن اینه که سر کارمندها منت بذارن که سازمان داره برای شما خرج می کنه و آموزش براتون گذاشته و در عوض شماها باید بیشتر! –و نه لزوما بهتر- کار کنید). در مقابل بعضی مدیرها انتظار دیدن تغییرات معجزه آسا در کوتاه مدت دارن و بعضی ها بعد از اجرای پروژه ازت می خوان یک سری عدد و رقم گزارش کنی که خب حالا که کارمندها میزان تعلق خاطرشون به سازمان بالا رفته چقدر سود خالص در شیش ماهه اول سال جاری نصیب سهامدارها شده!

تجربه ی شخصی من می گه که موقع نوشتن پروپوزال کاری و قرارداد با هر شرکتی اعم از کوچیک یا بزرگ حتما و حتما معیارهای قابل اندازه گیری برای پروژه و نتیجه ی نهایی تعریف کنید. مثلا اگر پروژه یی برای بهبود وضعیت انگیزشی کارکنان تعریف می کنید، قبل و بعد از پروژه سطح انگیزه رو اندازه بگیرید و شاخصه های وضعیتی مرتبط با سطح انگیزه رو هم ترجیحا با عدد و رقم زیر نظر داشته باشید. کثلا بگید که قبل از اجرای پروژه بازده کارمندها در این سطح بوده و بعد به دلیل بهبود وضعیتِ انگیزشی به فلان درصد رسیده و در شش ماه آتی با اجرای برنامه ی ایکس (پروژه ی بعدی شما) به فلان درصد خواهد رسید. معمولا گرافها، اعداد و جدول ها در ارزیابی مدیرها (مخصوصا مدیرهایی با شخصیت نوع S ) تاثیر مثبت دارن و اونها رو متقاعد می کنن که کار به نحو احسن انجام شده. برای مدیرهایی با شخصیت N حتما از ارائه ی فکت ها فراتر برید، مثلا می تونید مصاحبه ی نوشتاری یا تصویری از افزایش رضایت کارکنان تهیه و ضمیمه ی کارتون بکنید. پیشنهاد من اینه که یه برنامه ی گزارش سازی ساده برای خودتون طراحی کنید و گزارش هاتون رو در چهارچوب خاصی ارائه بدید، یه جور ردپا روی ماسه های دنیای مشاوره مثلا!

 

اجرایی سازی (۱)

 

یکی از نکاتی که آدمها درباره ی مشاورها گوشزد می کنن اینه که حالا این فردی که داره مشاوره می ده، ببین زندگی خودش چطوره. بارها شنیدم که می گن طرف روانشناسه ولی طلاق گرفته یا بچه ش درس نخونده یا هیچی نشده یا طرف مشاور اقتصادیه ولی وضع مالی خودش تعریفی نداره و مصداق همون ضرب المثل معروف “کل اگر طبیب بودی…” بارها از من سوال کردن آیا توی زندگی ت موفقی؟ تو که به دیگران مشاوره می دی که چطور برای زندگی تون برنامه ریزی کنید یا ارزشهای بنیادین زندگی تون رو اولویت بندی کنید، خودت این کارها رو کردی؟ تو که برای پیشرفت شغلی دیگران نظر می دی، خودت جایگاه شغلی ت رو دوست داری؟ (البته اینها فقط سوالات مثبت هستند، منفی ها رو می ذارم به عهده ی قوه ی تخیل شما). واقعیت اینه که توی اینهمه سال مشاوره دادن به سازمانها و افراد فهمیدم که موقعیت ها، عوامل بیرونی، هوشیاری، آینده نگری و نحوه ی تصمیم گیری مخصوصا در برابر حوادث آنی همه شون در دستیابی به جایگاه دلخواه در زندگی موثر و مهم هستن. در واقع از عوامل جبری و بیرونی تاثیرگذار بر زندگی هر فرد که بگذریم، اگر نحوه ی اجرایی سازی دانش رو در زندگی بلد نباشیم صرف داشتن دانش در هیچ زمینه ای متضمن هیچ گونه موفقیتی نخواهد بود. قسمت چالش برانگیز ماجرا هم البته اونجاست که زندگی فرمول خاصی نداره و شما نمی تونید تئوری های حتی معروف رو جایگزین ایکس کنید و صددرصد مطمئن باشید که به ایگرگ خواهید رسید. در مسائل انسانی همه چیز به صورت نسبی اتفاق می یفته و تئوری ها در شرایط متفاوت نتایج متفاوتی رو هم به همراه خواهند داشت. اخیرا اکثر شرکت هایی که باهاشون کار مشاوره برمی دارم یک سوال کوتاه و روشن از من می پرسن: برای پیاده سازی راهکارهایی که پیشنهاد خواهی داد چه برنامه یی داری؟ یعنی کاملا به حق فهمیدن که بهترین راهکارها هم اگر درست و کامل اجرا نشن هرگز به موفقیت مورد نظر نخواهیم رسید. اکثر شرکت ها این روزها دنبال مشاوری می گردن که مسوولیت پیاده سازی رو هم به عهده بگیره و خب این شمشیر دولبه همزمان که می تونه فرصت های شغلی نابی رو عرضه کنه، بسیار هم استرس زا و پرتنش خواهد بود.

به نظرم هنرِ دونستنِ آخرین دستاوردهای علمی و دانش به روز داشتن اهمیتش گرچه از اجراسازی استراتژی های پیشنهادی کمتر نیست اما به نظر می رسه بدون برعهده گرفتن قسمت دوم تا حد زیادی تاثیر و کارآیی خودش رو در جلب رضایت درازمدت مشتری از دست خواهد داد.