سیر تسلسل نامیمون سمینارنشان

طبق معمول هر سال، کمافی‌السابق مشغول جمع‌آوری لباس‌های گرم، بسته‌بندی و تفکیک اونها برای اهدا به حانواده‌هایی هستیم که اکثرا سالهاست باهاشون در ارتباطیم و می‌دونیم که اوضاع اقتصادی چندان نجات‌دهنده‌ای ندارند و…. تعداد زیادی از این کیسه‌ها که در عرض فقط بیست و چهار ساعت جمع‌آوری شدن، لباس‌های نو هستند و تعدادی هم لباس‌های دست دوم ولی تمیز و مرتب که البته در مرحله آخر شخصا خودم فیلتر می‌کنم و با دقت وارسی می‌شن. بعد هم در کارتن‌های جدا قرار می‌گیرن و بنا بر نیاز هر خانواده لباس مناسب بهشون اهدا می‌شه.
بعضا شده خانواده‌ها لباس‌ها رو بعد از استفاده و پوشیدن یکی دو ساله و بزرگ شدن بچه‌ها می‌بخشن به خانواده دیگری که بچه کوچیک داره و خب لباس در چرخه باقی می‌مونه.

دیشب که با همکارم صحبت می‌کردیم، حرف این شد که چقدر تجربه‌ی من از مشابه همین کار در کشورهای دیگه فرق داشته و چقدر مردم اونجا “بلد”تر بودند که چطور کمک کنند و چه کنند و چطور انجام بدن و چه رفتاری قابل قبول و چه رفتاری خط قرمزه و چقدر مردم ما مهربان اما نابلد هستند که مثلا خودشون لباس رو تفکیک کنند، چه لباسی برای اهدا مناسب نیست یا چطور باید بسته‌بندی بشه و…. کمی که حرف زدیم به این نتیجه رسیدیم که از بس در این مملکت هرگونه کنش مدنی یا پویش اجتماعی با عواقب برخورد حکومتی و جان‌نثاران دیکتاتوری مواجه شده، نهایتا تنها راه باقیمانده برای ابراز خودمون در جامعه همینه که شنبه بریم همایش تببین سیاست‌های استاد شنبه‌آبادی، یکشنبه بریم نخستین سمینار بین‌المللی استاد یکشنبه‌چی با حضور افتخاری نماینده بورکینافاسو و دوشنبه و….
(هر روز هم عین قارچ یکی جدید سبز می‌شه خدا رو شکر، خیلی دلم می‌خواد بپرسم برادر من شما که هر روز یک جا سخنرانی داری، دیگه اون حقوق سازمانی برای انجام مسوولیت فلان رو چرا می‌گیری وقتی اینقدر رو صحنه اجرا پخش و پلایی؟)

ولی خب بعد که با خودم فکر می‌کنم می‌بینم
این نسل تشنه ارتباط که میان تکنولوژی و هوش مصنوعی و نیاز به استاد و راهنمای دلسوز و آینده‌ی نابسامان و دیوار پشت دیوار در حال پرپر زدن و راه‌جستنه، چه پلتفرمی برای تجربه‌ی سالم ولی پرهیجان (ذهنی و جسمی و روانی) براش فراهم بوده که حالا دو تا جلسه شاعری در کافه و همایش‌های با مثلا اساتید تکراری رو هم ازشون دریغ کنیم؟ کسی که چیزی یاد نمی‌گیره، فرآیندها و تفکرات هم که متحول نمی‌شن، حالا شاید اون وسط….. استغفرالله….

واقعیت اینه که اگر ترندی به وجود میاد، معمولا پشتش یک نیاز وجود داره (حالا شاید بگیم کاذب و حقنه شده توسط رویافروشانه) و به نظر من این سیر تسلسل نامیمونِ هر روز ده سمینار، ناشی از کم‌کاری کسانیه که درست و عمیق اما در سطح تئوری فکر می‌کنند و میدان مبارزه‌ی عملی رو واگذار کردند به هیاهوپسندهای پرگو….

برچسب ها: بدون برچسب

Add a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *