مدیریت استرس (۳)

face-1013520_1920

مدیریت استرس

بخش سوم:

کنشگری

Be Proactive

 

 

الف. رها کنید. مشخص کنید کدام یک از دغدغه ها در حیطه ی نفوذ شما قرار دارند و روی آنها که قابل تغییر و بهبود هستند تمرکز کنید. شیوه های کنار آمدن با آن مسائلی که قدرت تغییرشان را ندارید بیاموزید.

باید یاد بگیریم که همه چیز را نمی توانیم کنترل کنیم. با نگرانی درباره ی شرایط کلان اقتصادی، ترافیک و ناهنجاری های همکاران و اطرافیان هیچ مشکلی حل نمی شود. ما تنها بر روی افکار و رفتار خود کنترل مطلق داریم و بس. نمی توان انتظار داشت که رفتار خاناوده ی همسر یا افکار رییس مان مطابق میل ما باشد ولی می توانیم واکنش ها و پاسخ های خود به این افراد را کنترل کنیم. در نهایت با این کار حس قدردانی از خودمان در ما به وجود خواهد آمد.

 

 

ب. به پیشواز موقعیت های استرس زا بروید.

به جای دوری از موقعیت های استرس زا بهتر است با آنها با آمادگی کامل مواجه شویم. گرچه نمی شه تما موقعیت های استرس زا رو از بین برد ولی می تونیم اونها رو تا حدی تحت کنترل دربیاریم و یا حداقل از بدتر شدن اونها جلوگیری کنیم.

موقعیت های استرس زای کاری رو شناسایی کنید و اونها رو با گشاده رویی و آرامش با رییس تون درمیون بذارید. راهکارهایی برای کاهش استرس ارائه بدید. نیازهای خودتون رو با قاطعیت و واقع بینانه مطرح کنید تا استرس در محیط کار رو به حداقل برسونید.

روابط خودتون رو بازبینی کنید و اونهایی رو که موجبات استرس رو فراهم می کنن مورد واکاوی قرار بدید. بهتره درباره ی رابطه تون با فرد موردنظر صحبت کنید. هرچقدر زودتر این مکالمه صورت بگیره امکان حل مساله هم قوت می گیره.

لیستی از کارهایی که باید انجام بدید رو تهیه کنید و کارهای کوچیک که روی هم تلنبار می شن رو پشت گوش نندازید. داشتن یک لیست از کارهایی که باید انجام بشن و دیدن هر روزه ی اینکه جندتا از کارها خط می خورن می تونه کلی بهتون انگیزه بده.

 

ج. منظم باشید. منظم بودن، برنامه ریزی و آمادگی از قبل می تونه میزان استرس رو به اندازه ی قابل توجهی کاهش بده. تمام قرار ملاقات ها، کلاسها و مسافرت ها رو در دفتری یادداشت کنید تا فراموش نشن. با این کار فرصت کافی برای برنامه ریزی و آماده شدن برای هر کاری رو خواهید داشت.

برنامه های کوتاه مدت خودتون رو دقیق برنامه ریزی کنید. اگر بدونید قراره چه کار کنید حس بهتری درباره ی کارهاتون خواهید داشت. احساس می کنید همه چیز تحت کنترله و اگر اتفاق غیرقابل پیش بینی بیفته، دست و پاتون رو گم نمی کنید.

فضای اطراف خودتون رو تمیز و منظم نگه دارید. ممکنه این کار در ابتدا کمی وقت شما رو بگیره ولی در نهایت فضای بیشتر و راحت تری برای کار خواهید داشت. هر شب ده تا پونزده دقیقه رو صرف مرتب کردن چیزهای اضافی کنید و قبل از خواب هر چیز رو سرجای خودش قرار بدید. با انجام این کار ذهن تون مرتب تر خواهد شد.

 

د. تعهدات خودتون رو سر و سامون بدید.

درسته که روی بسیاری از تعهداتمون کنترلی نداریم ولی واقعیت اینه که تعداد زیادی از اونها هستند که قابل کنترلن. خیلی وقتها پیش می یاد که آدمها به کارهایی که براشون لذتبخش نیست و یا استرس زاست نه نمی گن. یکی از دلایل استرس داشتن اینه که شما کارهای زیادی برای انجام دادن دارید و نمی تونید وقتی برای انجام کارهای مورد علاقه تون پیدا کنید.

با خودتون قرار شخصی بذارید. این کار مخصوصا برای والدین خیلی ضروریه چون غرق در انجام امور مختلف مربوط به بچه ها، مدرسه یا جاهای دیگه می شن. مسوولیت هاتون رو کنار بذارید، وفتی به خودتون اختصاص بدید و دنبال انجام کارهایی که دوست دارید برید. دوش آب گرم بگیرید، کوهنوردی کنید یا با دوستانتون قرارملاقات بذارید.

اولویت هاتون رو مشخص کنید. به هر کاری که باید انجام بدید بنا بر اهمیتش وزن بدید و بر مبنای وزن اونها رو ساماندهی کنید. برای مثال پرداخت مالیات وزن بسیار بیشتری داره تا تزیین غذای پخته شده برای بچه تون. تصمیم بگیرید که برای چه کاری وقت دارید و چه کارهایی رو باید به زمانهای آزاد منتقل کنید.

یاد بگیرید “نه” بگید. محدودیت های خودتون رو بشناسید و برای خودتون احرتام قائل بشید.

یک لیست از کارهایی که نباید انجام بدید تهیه کنید. بعضی وقتها چنان غرق انجام کارها می شیم که کنترل اوضاع از دستمون خارج می شه. لیستی از کارهایی که نباید انجام بدید تهیه کنید تا در مواقع شلوغ و حساس حواستون به همه چیز باشه. برای مثال تو لیست تون بنویسید که پنج شنبه شب تا دیروقت باید کار کنید و قرار شام نمی تونید بذارید. یا قراره که انباری رو آخر هفته تمیز کنید و با این وضعیت خسته و عرق کرده شاید نتونید به جمع دوستان تون بپیوندید، پس هفته ی دیگه بهشون ملحق بشید. یا اگر امتحان سختی در پیش رو دارید بهتره به جای دو ساعت نیم ساعت ورزش کنید.

 

ه. زمانی رو برای آرام سازی خودتون اختصاص بدید. هر روز حداقل یک ساعت رو به آرام سازی خودتون اختصاص بدید مخصوصا صبحها یا شب ها قبل از رفتن به رختخواب. همه ی ما نیاز داریم باتری هامون رو شارژ کنیم. پس زمانی رو توی برنامه ریزی تون به این امر مهم اختصاص بدید.

می تونید برنامه ریزی کنید که کارهایی رو که دوست دارید هر روز انجام بدید مثلا پیانو بزنید یا پازل حل کنید. این فعالیت ها به شما یادآوری می کنن که هنوز هم چیزهای کوچیک و مهمی توی زندگی هستن که شما دوستشون دارید.

 

و. از تکنیک های حل مساله استفاده کنید.

به جای تمرکز کردن بر روی مسائلی که منجر به استرس و عصبانیت شما می شن بر روی کارهایی که می تونید برای حل شون انجام بدید متمرکز بشید. تمرکز برای پیدا کردن راه حل مشکلات حس قابل کنترل بودن اونها رو بهتون می ده. مثلا چون برای رفع مشکل ترافیک کاری از دستتون برنمی یاد، برنامه ریزی کنید که در ساعات اوج ترافیک از چه مسیری تردد کنید و یا کجاها نرید. می تونید زمانی که توی ترافیک گیر افتادید به موسیقی دلخواهتون گوش بدید و یا هماهنگ کنید که هر بار با همکارها از ماشین یک نفر استفاده کنید و هر روز ماشین نبرید بیرون. راه های مناسب با روحیه تون رو پیدا کنید.

 

ز. روابط اجتماعی برقرار کنید.

تحقیقات نشون می دن افرادی که از حمایت های دوستان یا فامیل قابل اعتماد در مواقع بحرانی زندگی شون برخوردار بودن خیلی بهتر از پس حل مشکلات و عبور از بحران های عاطفی براومدن. با افراد مثبت و قدردان که احساس ارزشمند بودن رو در شما به وجود می یارن تعامل برقرار کنید.

روابط تون رو با افرادی که بهتون استرس می ده به حداقل برسونید.مشخصه که نمی شه این افراد رو به طور کامل از زندگی حذف کرد اما می شه روابط رو با مدیریت هوشمندانه به حداقل رسوند. از کسانی که دائم در حال غرغر کردن و نق زدن هستند دوری کنید چرا که به جای حمایت از شما میزان استرس رو بالاتر خواهند برد.

 

 

مدیریت استرس (۲)

stress-853644_1920

 

مدیریت استرس

بخش دوم:

آرام سازی ذهن

 

اول: بخوانید. خواندن یک راه عالی برای آرام سازی ذهن و به دست آوردن دانش است. می توانید صبح ها پس از بیدار شدن و یا شب ها قبل از خواب کتابهای داستانی، تاریخی و حتی عشقی بخوانید و ذهن خود را آرام کنید. حتی با شش دقیقه مطالعه شما می توانید میزان استرس خود را تا دو سوم کاهش دهید.

 

بهتر است در حین خواندن کتاب به یک موسیقی آرام گوش دهید.

حتما موقع خواندن میزان نور را تنظیم کنید تا به چشمانتان آسیبی نرسد.

اگر به خواندن علاقه دارید می توانید عضو کلوب های کتابخوانی شده، همزمان با تجربه ی لذت کتابخوانی از یافتن دوستان جدید و معاشرت با آدمها هم لذت ببرید در واقع می توانید با یک تیر دو نشان بزنید!

 

دوم: مثبت بیاندیشید. تحقیقات نشون می ده که گرچه بدبین ها  و خوش بین ها هر دو در زندگی به موقعیت ها و چالش های مشابهی برمی خورند، در نهایت خوش بین ها راحت تر با مشکلات کنار می آیند. هر روز درباره ی سه چیز مثبت و خوشحال کننده که بخاطر وجودشون شاکر هستید فکر کنید تا جنبه های مثبت زندگی رو ببینید و کمتر استرس داشته باشید.

 

سوم: بخندید. ثابت شده است که خنده استرس را کاهش می دهد. تحقیقات نشون می دن که شوخ طبعی مدت زمان بازیابی سلامتی را در افراد بیمار و کسانی که مورد عمل جراحی قرار گرفته اند کاهش می دهد. همینطور ثابت شده که لبخند حال شما را بهتر می کند و احساس بهتری خواهید داشت چرا که مغز اندروفین ترشح کرده و بر حس خوشحالی شما اثر می گذارد.

 

چهارم: نفس عمیق بکشید. تنفس عمیق که به نام تنفس شکمی یا دیافراگمی هم شناخته می شه می تونه به مقدار زیادی استرس شما رو کاهش بده چون میزان تبادل اکسیژن و دی اکسید کربن به بالاترین حد خودش می رسه، ضربان قلب کاهش پیدا می کنه و فشارخون رو پایین می یاره.

در یک جای خلوت و ساکت بنشیدنید یا دراز بکشید. از راه بینی به آرامی نفس بکشید. سینه و شکم رو پر از هوا کنید و به آرامی از راه دهان یا بینی نفس تون رو بیرون بدید. این حرکت رو چند بار تکرار کنید. و بعد به تنفس عادی ادامه بدید. می تونید از قوه تخیل تون کمک بگیرید و همزمان با تنفس کلمات آرامش بخش رو توی ذهن تون مجسم کنید.

 

پنجم: تمرکز ذهن را تمرین کنید. تمرین های تمرکز ذهن یا حضور در لحظه به شما کمک می کنند فکر و احساس خود را با هم هماهنگ کنید. تکنیک هایی مثل یوگا، مدیتیشن و تنفس می تونن مقدار استرس شما رو کاهش بدن. شما در هر مکانی که دوست داشته باشید می تونید مدیتیشن انجام بدید. انجام روزانه ی بیست دقیقه مدیتیشن می تونه استرس رو به مقدار زیادی کاهش بده. کافیست جای مناسبی برای نشستن پیدا کنید، چشمهاتون رو ببندید و روی تنفس تون تمرکز کنید. به هر دم و بازدم و تک تک ماهیچه ها و احساسی که نسبت بهشون دارید توجه کنید.  سخت ترین قسمت کار اینه که ذهن رو از افکار منفی و استرس زا دور کنید و از همه مهمتر، نفس بکشید. روی دم و بازدم تمرکز کنید. می تونید مدیتیشن رو قبل از خواب یا بلافاصله بعد از بیدار شدن انجام بدید.

 

این من ناتوان و دل شکسته

قیافه ها و اشکها رو به یاد میارم و دلم می لرزه. التماس مادر، گریه بچه ها از گرسنگی و تنهای لخت و بی رمقشون روی زمین سیمانی جلوی بدن زخم خورده و نحیف دراز به دراز شده ی پدری که کمرش بعد از حمله ی بودایی ها و کتک هایی که خورد دیگه راست نشد، دیوارهای ترک برداشته و پنجره ی شکسته و صندلی چرخدار تکه و پاره لحظه ای از جلوی چشمم کنار نمی رن. چطور آدمها می تونن این حجم از بدبختی رو در کسی ببینن و نمیرن از غصه؟ جون سخت هایی که ما باشیم…

قلبم درد می کنه. به معنای واقعی کلمه تک تک سلولهای بدنم برای سه خانواده ای که امروز بازدید کردیم و از حمله ی بودایی ها و طالبان فرار کرده بودن داره زار می زنه. مرد افغان به دلیل ضربه هایی که افراد طالبان به سرش وارد کردن داره بیناییش رو از دست می ده و پنج بچه ی قد و نیم قد موندن با زنی که یک کلمه انگلیسی بلد نیست. مرد که به سختی می بینه، توی کارواش ماشینها رو می شوره و هر چند دقیقه یک بار که هجوم درد کمر و پا امانش رو می بره باید روی زمین بشینه و استراحت کنه تا تیر کشیدن کمر متوقف بشه و همکارها اینجور مواقع جورش رو می کشن… مرد فراموشی گرفته بعد از اونهمه کتکی که خورده و زن خدا رو شکر می کنه که هنوز تو راه خونه تا کارواش گم نشده و می تونه سی روز در ماه بدون مرخصی از نه صبح تا نه شب کار کنه تا ماهی اینقدر ببره خونه که اجاره رو بدن و دیگه پولی نمی مونه برای خورد و خوراک و لباس و دکتر بچه ای که آسم داره و اون یکی که سوءتغذیه داره و اون یکی که معلوله و خودش که از درد کلیه و معده و روده از شب تا صبح ناله می کنه…

صدای شیون زن میانماری از گوشم بیرون نمی ره وقتی با هق هق بچه ها رو نشون می داد می گفت من چیزی نمی خوام، بچه ها چهار روزه چیزی نخوردن… می خواستم بمیرم وقتی به پام افتاد که چیزی بده بچه ها بخورن و من هر کار بگی می کنم فقط کار به من بده چون صاحبخونه داره من رو بیرون می کنه من چهارتا بچه رو کجا ببرم تو خیابون. دخترک چهارده ساله دامن مادر رو چسبیده بود و اگر نپرسیده بودم فکر می کردم نهایت هفت ساله باشه بس که نحیف و ریزاندام بود و بی حال…
مدرسه که خب خیال خامه ولی لرزه بر اندامم افتاد وقتی گفتن چاره ای جز عروس کردن دخترک ندارن…
اشکهای من خیال تموم شدن ندارن امروز از وقتی پسرک چهارده ساله ای رو دیدم که از دست بودایی ها فرار کرده بود و هیچ کس رو تو دنیا نداشت و فلج بود و به زبان میانماری به مترجم گفت چیزی نیاز ندارم، منتظرم هرچه زودتر بمیرم… چشمهاش تجسم کامل مرگ بود و قسم می خورم که هیچ چیز در دنیا نمی تونه خوشحالش کنه جز مرگ…

من همینطور با این دستهای خالی از آدمهای اطرافم کمک می خوام و هی برنج و روغن و لباس از در و همسایه جمع می کنم و هر روز یک مورد جدید از بدبختی ها رو کشف می کنم و هی قلبم می گیره و هی زنهای گریان رو در آغوش می گیرم و بچه ها رو می بوسم و هر روز با باز کردن چشمهام دنیایی رو تصور می کنم که توش مذهب نباشه و جنگ نباشه و مادرها جای شیون برای بچه ها لالایی بخونن و پدرها تند تند اشک چشمهای قرمز و کم سو رو جلوی بچه ها پاک نکنن و بچه ها اینقدر غذا بخورن که بتونن تو حیاط دور هم بدون و بازی کنن و جای ناله گرسنگی بخندن و… رویاهای من همینقدر کوچیک و همینقدر دست نیافتنی هستند… این روزها من فکر می کنم گاهی مردن اتفاق بدی نیست، رهایی و نجات آدمها از تسلسل نامیمون بدبختی و لجنهاییه که این دنیا برامون به ارمغان آورده… به جایی رسیدم که اگر خبر مرگ یکی از این آدمها رو بشنوم جشن می گیرم که راحت شد…

مدیریت استرس (۱)

hand-1013521_1920

 

با استفاده از راهکارهای پیشنهادی زیر می توانید میزان استرس فعلی خود را تا حد زیادی کنترل کنید. راهکارهای مدیریت استرس شامل چهار بخش هستند. این چهار بخش را به مرور و در نوشته های جداگانه در سایت قرار می دهم.

 

راهکار اول: آرام سازی بدن

الف. ورزش کنید. حداقل سه بار در هفته و هر بار به مدت سی تا چهل و پنج دقیقه ورزش کردن شما رو سالمتر و شادابتر می کنه. بدوید، شنا کنید، به کلاس یوگا بروید، عضو یک تیم ورزشی شوید و یا کوه پیمایی کنید.

ب. ماساژتراپی. یکی از بهترین راه های آرام سازی بدن دریافت ماساژ حرفه ای ه. گرچه ماساژ اصولی و خوب کمی گرونه ولی کاملا می ارزه چون می تونه تنش های بدن تون رو آزاد کنه. شما می تونید خودتون گردن، بازوها و کف دستهاتون رو ماساژ بدید و یا حتی از پارتنرتون خواهش کنید پاها یا پشت شما رو ماساژ بده و این می تونه آغازی برای معاشقه باشه.

ج. تغذیه مناسب. بدن سالم با شرایط استرس زا راحت تر کنار می یاد از این رو شاید بشه گفت مدیریت رژیم غذایی یکی از مهمترین راهکارهای کاهش استرس ه. معمولا افراد وقتی استرس دارن، مایلن غذاهای پرکالری و چرب مصرف کنن.

صبحانه ی سالم بخورید.

سه وعده غذایی متعادل در روز داشته باشید. هرچقدر هم سرتون شلوغه از خوردن یک وعده غذایی صرفنظر نکنید.

میان وعده های سالم غذایی به شما انرژی می بخشن؛ سیب، موز و بادوم به همراه داشته باشید تا از خوردن موادغذایی ناسالم شکردار یا پرچرب دوری کنید.

میزان مصرف کافئین و شکر رو به حداقل برسونید

د. با مشورت با دکتر متخصص از گیاهان دارویی و چای های طبیعی استفاده کنید. بابونه، اسطوخودوس و…شما رو آروم می کنن و مشکلات گوارشی رو هم کاهش می دن.

ه. مدیریت زمان خواب. کمبود خواب بر حافظه و حس و حال شما اثر می گذارد. بیشتر مردم بین هفت تا نه ساعت خواب نیاز دارند. بهتر است هر شب در زمان معینی بخوابید و زمان معینی بیدار شوید و به میزان مشخصی بخوابید.

حداقل یک ساعت قبل از خواب را به خواندن کتاب، گوش دادن به موسیقی آرام بخش یا نوشتن خاطرات روزانه خودتون اختصاص بدید. از تماشا کردن تلویزیون یا بازی با گوشی تون (منظور حضور در شبکه های اجتماعی، بازی و هرگونه ارتباط با گوشی ست) دوری کنید.

و. بطور مستمر و دوره ای بدن خود را ارزیابی کنید. ماهیچه ها رو بررسی کنید ببینید آیا ماهیچه ها و عضلات شما تک تک دچار مشکلی هستند یا خیر. می تونید برای دقایقی به پشت دراز بکشید، تنفس شکمی انجام بدید و تک تک اعضای بدن رو بررسی کنید که آیا درد یا مشکلی دارن یا خیر

ز. کمپرس: پارچه یا حوله گرمی رو برای ده دقیقه روی شونه ها و گردن تون قرار بدید و چشمهاتون رو ببندید. می تونید یه توپ تنیس رو بین پشت و دیوار قرار بدید و به مدت سی ثانیه با فشار نرم به دیوار تکیه بدید. این کار رو برای نقاط مختلف بدن تکرار کنید.

 

مرگ گاهی ریحان می چیند

یکی از سخت ترین مراحل بلوغ شاید این باشه که اتفاقات روزگار بهت نشون می دن بسیاری از آدمها فقط می تونن در قلبت جاودانه بشن و نه در زندگیت. تو این رو با گوشت و پوست و خونت درک می کنی، درد می کشی و پوست می ترکونی تا یک روز که به خاطرات اون فرد درگذشته لبخند می زنی و می فهمی اون آدم برای همیشه توی قلبت به زندگی ادامه خواهد داد.

پدر و مادر بد باشن یا خوب، بخشی از هویت آدم هستند. با نبودنشون یه حفره تو قلب آدم پدیدار می شه که تا وقتی نفس می کشی نبودنشون برات عادی نخواهد شد ولی از بس که این زندگی لامصب از مرگ قویتره، یه مدت که بگذره اون حفره رو با خاطره ها پر می کنی. یاد می گیری که باهاشون توی قلبت زندگی کنی و هرزگاهی هم که یه باد سرد از تو سوراخ سنبه های اون حفره می زنه بیرون، بشینی یه گوشه یه لیوان چای داغ و آلبوم خاطرات ذهن و اشک رو مثلِ بَتونه بکشی رو سوراخ سنبه ها…

حکایت بقیه فامیل و دوست و عزیز هم همونه… حالا گیریم دورتر. سنت که می ره بالاتر، تو عادت می کنی به از دست دادن و تموم نشدن و ادامه دادن… هی حفره های ریز و درشت قلبت بیشتر می شن و هی بیشتر سوز میاد و هی این اشکها تندتر سرازیر می شن و تو دلتنگ تر…
ته نداره، خودت هم یه جایی اون وسطها تبدیل می شی به حفره ی خالی توی قلب یکی دیگه و این چرخ سیاه هی می چرخه… اصلا تموم نمی شیم انگار، فقط از حفره ای به حفره دیگه فرار می کنیم…

باغبانی سه

یکی از چیزهایی که باغبانی به من یاد داد شیوه ی آب دادن به گلها بود (بخونید محبت کردن به آدمها). من ذاتا آدمی هستم که به دفعات و به شکلهای مختلف به اطرافیانم ابراز علاقه می کنم (و به گلها آب می دم)…ولی از وقتی سکولنت های بزرگ (و گرون) و نازنینم رو خریدم، فهمیدم آب دادن بهشون که نشان علاقه من هست در واقع اونها رو می کشه و زرد و زارشون می کنه… در واقع رابطه های عزیزی بودن که از دستشون دادم بخاطر شیوه های نامناسب آبیاری اون رابطه، محبتی که به شیوه من ابراز شده بود و به اندازه ای که من می خواستم نه به اندازه ای که نیاز اون گلدون کوچولو بوده….

دوست داشته باشیم یا نه، بسیاری از آدمها با شیوه های رفتاری خاصی احساس راحتی می کنن و ما که توی جامعه (بالاخص این جامعه پرتضاد و پرکشمکش و پرتناقض و پر همه چی خلاصه) زندگی می کنیم مجبوریم یاد بگیریم روی لبه تیغ راه بریم و یک جوری حد رفتاری رو نگه داریم که همونقدر که به خودمون و هویت و استقلالمون خدشه وارد نمی شه با این تیغ فردگرایی، چشم و قلب آدمها رو هدف نگیریم (اون هم با پوست های نازک امروزی و حریم های شخصی گسترده و …)

خلاصه در عین اینکه می گیم خب طرف اگر رفتار ما رو دوست نداره بره به سلامت، سنباده زدن اون لبه های تیز رفتاری رو هم نباید از یاد برد و به بهانه “من” اهمیتش رو کمرنگ کرد.
یاد گرفتم که گرچه آب توی یخچال خیلی خنک و دوست داشتنیه و حسابی می چسبه، بعضی ها هم معده شون با آب خنک سازگار نیست…بعضی آدمها رو هم باید نشست از دور فقط نگاهشون کرد، سکولنت ها رو غرق آب نکنم…

باغبانی دو

ترجمه مقاله من رو واداشت به این فکر کنم که باغبانی به من چه چیزهایی یاد داده…

جدای از اینکه رسیدگی به گل و گیاه حال من و بسیاری از آدمهای دیگه رو بهتر می کنه، باغبانی به من نشون داد که گرچه این گلهای متفاوت هستند که توجه آدمها رو جلب می کنن (استعدادهای مختلف آدمها) اگر این گیاه های زیبا در هارمونی و هماهنگی در کنار گیاه های دیگه قرار نگیرن (پیدا کردن نقش مناسب سازمانی) در کل باغچه یا باغ زیبایی چندانی به چشم نخواهد اومد. در واقع شما می تونید باغچه تون رو پر از گل های بی ربط و هزار نقش کنید که هر کدوم به تنهایی زیبایی خیره کننده ای دارن ولی اگر اونها رو در جای مناسب و چیدمان حساب شده قرار ندید در نهایت مجموعه بی نظم و درخشانی خواهید داشت که فقط یک قدم دنیا رو به هرج و مرج نزدیکتر کرده.
من دوستان زیادی دارم که تو باغچه کوچیکشون صدها گیاه چیدن و هر روز هم گیاه های گرونتر و زیباتری می خرن که پشت صدها گیاه دیگه نیست و نابود می شن و اصلا جلوه ای ندارن. شما هم می تونید در سازمان صدها استعداد درخشان رو استخدام کنید که هر کدوم به تنهایی جزیره دوست داشتنی و درخشانی هستند ولی در کنار هم حس هیجان یا اشتیاق یا آرامش رو به مشتری و کل سازمان القا نمی کنن.
برعکس باغچه هایی هستند که تعداد محدودی گیاه معمولی دارن ولی با نحوه چیدمان و خلاقیتشون شما رو تحت تاثیر قرار می دن و حس خوبی بهتون می دن. در کنار اینکه سازمانها باید افراد بااستعداد و مناسب (گیاه های سالم و زیبا) رو انتخاب کنن نحوه مشارکت دادن این افراد و به کار گیری استعدادهاست که در نهایت از سازمان یک مجموعه پویا و سودآور خواهد ساخت.

باغبانی

باغبانی به عنوان یکی از آخرین علایق شکوفا شده ی من این روزها نقش بسیار پررنگی در ایجاد انگیزه و انرژی و برطرف کردن رخوت و سستی مخصوصا صبحها ایفا می کنه. هر صبح که چشمهام رو باز می کنم و بیش از سی گونه مختلف گیاهی رو جلوی پنجره می بینم که با رنگهای زیباشون به من لبخند می زنن، با رغبت بیشتری از خواب بیدار می شم و می رم سراغ بالکن بزرگتر که گل و گیاه های متنوع تری داره و هر کدومشون یک جور به آدم سلام می کنن و خوش آمد می گن. گرچه من از وقتی یادم میاد عاشق گیاه و سرسبزی بودم، پیوند زدن باغبانی با فعالیت های خیریه و راه انداختن یک قسمت کوچیک مخصوص باغبانی در مرکز بازیافت محله و کسب درآمد برای حیوانات بی سرپرست باعث شده حتی باغبانی من هم جهت و هدف خاصی پیدا کنه و من مشتاقانه به انتظار رشد گیاه ها و فروششون به دیگران بشینم.

امروز که این مقاله در مورد ارتباط باغبانی و رهبری رو خوندم دیدم بعضی از نکاتی که ذکر کرده رو چقدر خوب متوجه می شم چون کاملا باهاشون زندگی کردم و اصلا با این مفاهیم و تفکر بیگانه نیستم. چه خوب که همفکریم و چه بهتر که کسی این رو نوشته تا من یه ترجمه آزاد ازش رو اینجا بذارم:

لینک مطلب اصلی:
https://www.entrepreneur.com/article/313558

اول. برنامه ریزی (طراحی) برای هدف نهایی مشخص و زمان بندی معین

داشتن یک باغ زیبا متضمن دونستن اینه که عملکرد تخمینی هر گیاه به تنهایی چطور در نهایت روی عملکرد کل مجموعه اثر می ذاره. شما باید برای یک مدت زمانی مشخص طرح داشته باشید. فقط همین که بخواید سبزی بکارید کافی نیست. شما باید بدونید چه سبزی هایی می خواید و کدومشون تو تابستون و کدوم یکی تو پاییز محصول می دن یا تو بهار سال بعد قابل برداشت هستند.
در کسب و کار هم روند شناخت اهداف و نتایج نهایی از ابتدا، بر شیوه طراحی مراحل تجارت و رشد اون اثر مستقیم خواهد گذاشت. در هر مرحله باید به شیوه رشد هر دپارتمان و کل مجموعه همزمان فکر کنید و اینکه استراتژی رشد هر محصول (یا سرویس) چطور بر روی نتیجه نهایی درآمدزایی و بازده سرمایه گذاری شما تاثیر خواهد گذاشت. راه های زیادی برای پیش بینی و طرح و برنامه وجود دارن ولی اکثر اونها بر یادگیری از درسهای گذشته و حدس زدن فرصتهای آینده متمرکز هستند.
یک راه خوب برای این کار اینه که به اهداف کلیدی و نتایج دلخواه و کارهایی که برای رسیدن به اون اهداف باید انجام بدید فکر کنید. بعضی شرکت ها روی محصول یا خدمات یا سرعت رشد تمرکز می کنند. بعضی باغبانها روی گیاهان خاص، جاهای مشخص یا رشد گیاهان تمرکز می کنند. هدفتون هرچی که باشه، شناسایی اونها در اول کار و طراحی راه های رسیدن به اهدافتون مهمه. وقتی در حین کار هستید از انجام تغییرات نترسید ولی همیشه مطمئن باشید که راه و نقشه ای برای خودتون دارید. در باغبانی آب و هوا و طبیعت راه های مختلفی برای سورپرایز کردن ما دارن ولی ما همچنان به تغییر دادن برنامه ها و برگشت به سمت اهدافمون ادامه می دیم تا گیاه ها بهترین رشد رو داشته باشن.

دوم. جا برای تجربه باقی بذارید.
ما هر سال چندتا گیاه ثابت می کاریم مثلا خیار و کدو و بروکلی. می دونیم که چه چیزهایی احتیاج دارن (چقدر نور و رطوبت و نوع خاک و…) و می دونیم محصول نهایی کی می رسه و آماده خوردن می شه. ما هر سال اونها رو می کاریم و نود و نه درصد مواقع محصول به اندازه معین و در زمان مشخصی داریم.
ولی هر سال ما یه محصول جدید رو به عنوان تجربه امتحان می کنیم (مثل ریسک در سازمانها). امسال کلم قمری هم کاشتیم با ذرت. ذرت عین لاستیک شد ولی کلم قمری ها خیلی خوب شدن و می خوایم باز هم بکاریم. گرچه ما چند دلاری که بابت بذر ذرت داده بودیم رو از دست دادیم و چیزی هم گیرمون نیومد ولی خب کلم قمری ها جواب دادن. از همه مهمتر اینکه به اون محصول همیشگی مون آسیبی وارد نشد و تجربه ما به درد سالهای بعدی هم می خوره.
خلق فضای لازم برای تجربه های جدید چیزیست که تجارت شما را تبدیل به یک کسب و کار برنده و کارکنان شما را تبدیل به افراد شاد و مولد می کند. در شرکت ما، ما شب های دورهمی داریم به نام هاکاتون برای اینکه تیم تکنولوژی ما ایده های بدون سانسور و خلاقانه خودشون رو مطرح کنن. طی همین جلسات ما راه های باورنکردنی جدید برای انجام کارها پیدا کردیم ضمن اینکه افراد بدون اینکه خودشون مورد قضاوت واقع بشن ایده هاشون رو مطرح می کنن. بودجه ای که به این کار اختصاص داریم یک درصد هست و ما این ریسک رو قبول می کنیم که ممکنه موفق بشیم یا شکست بخوریم.
در هاکاتون ما نه فقط راه های جدید برای انجام کارها پیدا می کنیم، این رو هم به کارمندهامون نشون می دیم که نوآوری و خلاقیت در شرکت ما پاداش به همراه داره. ساختن چنین فضایی در ابتدای کار بسیار سخته ولی بسیار کم هزینه ست. ما از مشتری هامون غذا سفارش می دیم یا بازی می کنیم و به کارمندها که شب و روز با هم کار می کنن انگیزه می دیم و فرهنگ نوآوری رو در شرکت حمایت می کنیم.

سوم. بدونید کی باید دست نگه دارید و کی باید کاری انجام بدید.
در باغبانی باید همیشه چشم به محصولاتتون داشته باشید که ببینید چه چیزی روی هر گیاه جواب می ده و چه چیزی رو باید حذف کنید. این تابستون ما چند بار مجبور شدیم بوته کدو رو هرس کنیم تا جا برای خیارها باز بشه. گرچه ما ارشد خوب بوته کدو خوشحال بودیم، خیار هم نیاز داشتیم و نمی تونستیم بذاریم سهم جا و غذای اون رو بگیره. هر گیاهی دوره رشد و نیازهای خودش رو داره و باید طبق نیازهاش بهش رسیدگی بشه اما این قضیه باید با توجه به کل باغ باشه و محصولات دیگه رو تحت الشعاع قرار نده.
در کسب و کار هم شما باید به رشد و نیازهای هر محصول یا خدمات به طور جداگانه توجه کنید ولی باید به اثر وجود اون محصولات و خدمات بر بقیه تولیدات سازمان هم توجه کنید. هر دپارتمان نیازهای خودش مخصوص خودش رو از نظر کوددهی و هرس کردن داره که اگر بهشون درست توجه نشه به بقیه قسمتها آسیب می رسونه.
یک مثال خوب می تونه این باشه که رشد محصولات و بازاریابی شما می تونه به قسمت مشتری مداری سازمان فشار بیاره پس پیدا کردن راهی برای اینکه رشد قسمتهای دیگه مزاحم این قسمت نباشه کلیدی و بسیار مهمه. همینطور اگر شما بخواید روی بازاریابی تمرکز کنید باید حتما روی محصولات خودتون هم توجه کنید.

مثل باغبونی، درک ساز و کار و رابطه بین قسمتهای مختلف شرکت کلیدی و بسیار مهمه. در واقع مهمه که شما به هدف نهایی و کلی برسید، از تمام قسمتها سبزی دلخواه برداشت کنید نه فقط یک نوع گیاه یا محصول

و من همچنان یاد می گیرم

یاد گرفتن در تمام مراحل زندگی و تا آخر عمر یکی از شعارهای اکثر کارآفرینها و افراد موفقه. می گن که شما در هر موقعیتی در دیدار با هر فرد جدید یا مواجهه با هر اتفاقی باید از خودتون بپرسید من چی می تونم یاد بگیرم از وضعیت فعلی…
در کنارش همه جا می خونیم که می گن نذارید تجربه ها شما رو تلخ تر کنه بلکه بهتر بشید و یاد بگیرید و به کار ببندید و…

پیاده کردن درسهایی که از بقیه می گیریم و تجربه های زندگی از دید من انرژی زیادی می خواد. نه تنها باید برنامه جدید رو توی ذهنت نصب کنی، باید قدیمی ها رو هم تا حدی غیرفعال کنی و پاک کنی و حتی سیم پیچی ها رو باز کنی دوباره ببندی. بدتر اینکه با یک بار نصب کردن کار تموم نمی شه و باید بارها تکرار کنی تا کامل نصب بشه و به برنامه قدیمی برنگردی. اکثر آدمها اینقدر انرژی مثبت صرف خودشون نمی کنن. یک دلیلش شاید این باشه که ما راحت طلبیم یا اینکه فکر می کنیم نمی ارزه یا دید دراز مدت نداریم یا حتی اینکه می ترسیم از همین که داریم هم باز بمونیم…

بعضی تجربه ها و درسها خیلی تلخ هستن. می برن و می شکنن و می سوزونن و می رن… وقتی درس رو یاد می گیری بهای چنان سنگینی براش پرداختی که خودت هم سرگیجه می گیری. مثل اینها که با مردن کسی یاد می گیرن به بقیه بگن دوستت دارم…
مثل من که این چند روزه یاد گرفتم بعضی از این داوطلبها که من دارم باهاشون کار می کنم و سنگ پناهنده ها رو به سینه می زنن فقط تا جایی کمک می کنن که خودشون تو ساحل امن ایستاده باشن و یه کمک کوچیک رو هی بزرگ و بزرگتر می کنن و در نهایت در اوج بدبختیو نیاز طرف رو تنها می ذارن.

با بلاهایی که سر صالحه اومد و امتناع بقیه از کمک کردن حس تنهایی من هزار برابر بیشتر شد. با خودم می گم اگر سازمانهای بین المللی با اینهمه ادا و اطوار اینجور از پذیرش دیگران شونه خالی کنن، دیگه چه امیدی به انسانیت و نجات بشریت و این حرفها هست؟

دارم روی کلیدهای سیاه پیانوی زندگی قدم برمی دارم… کلیدهای سفیدی هم اگر هست اینقدر کمرنگ و کم تعداده که فعلا هیچی نمی بینم… درسهای جدید زندگی بهم نشون می دن که چقدر جای خالی آدمهای واقعی و دلسوز و به درد بخور پررنگ و زیاده و چرا این کارهای خیریه راه به جایی نخواهند برد و …. دارم چی کار می کنم؟

چمن های سبز

دوست انگلیسی من که خونه و باغی بزرگ و سرسبز و دو تا سگ خواستنی داره (که بارها همه دور و وبری ها حسرت داشتنش رو خوردن) امروز اومده به من می گه گفتم زودتر بیام بشینم تو خونه تو (خونه صد متری آپارتمانی قدیمی من که توش یه چیز لوکس پیدا نمی کنی و از دید خودم معمولی ترین نقطه امن دنیاست) از آرامش اینجا لذت ببرم… چمن های خونه ی همسایه ها نه فقط تو ایران که همه جای دنیا همیشه از چمن های خونه خودمون سبزتره… سبز پررنگ!

*********************

بعدانوشت: دلم برای اون خونه تنگ شده. خوشحالم که تا وقتی خونه ای داشتم مامن خیلی ها بود.