عقب گرد

آدمها معمولا شجاعت رو به پیش رفتن و جنگیدن تعبیر می کنن. اینکه کم نیاری، جلو بری و برای هدفت فداکاری کنی واقعا عالیه ولی بارها از خودم پرسیدم که “تا کجا؟” جواب اینکه تا کجا باید جنگید و کجا شجاعت با تهور تداخل پیدا می کنه و بعد از اون دیگه فقط یه بازنده لجبازی که حاضر نیست چشمش رو به واقعیت باز کنه خیلی از زندگی ها رو تغییر خواهد داد.

امروز به نمره های دوره لیسانسم نگاه می کردم. تو عکس نمره های ترم دوم رو می بینید: دروس عمومی هیجده و نوزده، مکانیک سیالات و استاتیک و مقاومت مصالح و شیمی تجزیه همه نه و ده و یازده…

photo_2017-03-18_17-53-28

چرا ما مشاوری نداشتیم تو دانشگاه که بیاد بهمون بگه دخترِ من می فهمم پدر مادرت هلت دادن که مهندس شی ولی داری عمرت رو هدر می دی اینجا برو برای خودت بجنگ نه برای اهداف دیگران؟
چرا استادهای ما که همگی اساتید شریف و دانشگاه تهران و امیرکبیر بودن در کنار پای تخته ایستادن و گچ خوردن به جای نگاه کردن به شماره های دانشجویی اسم هامون رو صدا نزدن بگن توی این رشته هیچی نمی شی… اینجا برات برهوته برو دنبال آبادی؟
چرا پدر مادرها به جای اینکه هلمون بدن نیومدن کنارمون بایستن بگن بذار ببینیم کجاها می شه رفت با هم بریم؟

همه اینها به کنار چرا من اینقدر بزدل بودم که تا ته خط گرفتن لیسانس رفتم؟ چرا با اینکه فهمیده بودم اشتباه می کنم به راه رفتن ادامه دادم؟ چرا الان هجده سال بعد باید یه نگاهی به نمره هام بندازم و با خودم بگم خجالت بکش این چه وضع درس خوندن بود آخه لعنتی؟

به وضوح از تغییر رشته م خوشحالم. از انتخاب رشته جدیدم هم همینطور. دیر انتخاب کردم ولی درست انتخاب کردم و خوب پیش رفتم. تمام مدت انتخاب این راه دوم البته حرف و حدیث شنیدم و کنایه ها لحظه ای ساکت نموندن، زخم زبون ها تمامی نداشتن ولی الان یه جنگجوی زخمی خوشحالم حداقل…

تمام این زخمها به همین یه دونه لبخند موقع مقایسه نمره های لیسانس و فوق لیسانس می ارزه… دیر عقب گرد کردم و تنها دلخوشیم الان اینه که حداقل تا آخر عمر تو اون سیاهچاله های فرمایشی سُم نکوبیدم…

الحق که رفقا حق داشتن اسم من رو بذارن آپاچی… یاغی از خودمتشکری هستم که حتی به این طغیان دیرهنگام هم می بالم…

“یاغی م من
من به ناموس قرون بردگی ها یاغیم دیگر
گو بگیرندم، بسوزندم
گو بدار آرزوهایم بیاویزند
گو به سنگ ناحق تکفیر
استخوان شعر عصیان درونم را فرو کوبند
من از این پس یاغیم دیگر”*

*دکتر هوشنگ شفا

پاسخی بگذارید