اپیزودهای بعدی
| آثار ادبی را چگونه باید خواند – تری ایگلتون |
اپیزود چهارم:
چهار سالی هست با اشکان تشویر و نگاه “رابطهی تو با مفاهیم چیست” آشنا شدم. بعضی سایههای خودم را تشخیص دادهام و البته که همچنان در سفرم! درک کردم تا نگاهم به بعضی مفاهیم کلیدی را تغییر ندهم، متاکانتنت من وسعت پیدا نخواهد کرد و لاجرم محکوم به روزمرگی خواهم بود. تغییرات کوچک و بزرگی در زندگی شخصیم ایجاد کردم و از همه مهمتر اینکه مسوولیت زندگی شخصی خودم را تا جای ممکن پذیرفتم؛ مدتی دست از سر سیستمها و پدر و مادر و انقلاب و حکومت و…. برداشتم تا حد زیادی ولی هنوز سوالها پابرجا هستند.
مسوولیتپذیری فردی تا کجا باید ادامه پیدا کند؟ سیستمها را چطور باید به وجود بیاورم که سازمان من به درستی کار کند؟ حیطهی نفوذ من کجاست؟ تاثیر من بر سیستمها چیست؟ تأثیرپذیری من از سیستمها تا کجا معقول است؟ همهی سیستمهای عریض و طویل از آدمها معمولا قویتر و جاندارتر هستند، ولی داستان شکست خوردن از قهرمانهای تکنفره را هم بسیار شنیدهایم. قهرمانی من در کجاست؟ آیا بهتر نیست برای بهبود و اصلاح حرکت کنم و نه انقلاب؟ آیا برای نجات از اضمحلال تدریجی جامعه، کیفیت زندگی و جان افراد، بهتر نیست با سیستم ناسالم مدارا نکنم، تحمل نکنم، صبر پیش نگیرم و از بیخ و بن به نابودسازی فکر کنم تا تغییرات تدریجی هزارساله؟ کجا باید عصیان کنم و سیستم ناسالم را چطور باید ضعیف کرد یا از بین برد؟ آیا میتوان بر فراز ویرانههای سیستم ناسالم، سیستم پایدار از نو ساخت؟
اپیزود پنجم:
دوازده سیزده هفته شده است که با زاهدجان شیخالاسلامی به صورت گروهی کتابی میخوانیم مهیج و جدید…. نگاهی نو به توسعهی افراد بالغ.
در بحثها دیدهام که تاکید زاهدجان بر “رابطه” است. در اینکه من در رابطه با تو تعریف میشوم و تو در رابطه با من. در کتاب خودفریبی که ترجمه ایشانست هم بر این تاکید شده که رفتارها بستگی مستقیم به نحوه درک افراد از وضعیت و چگونگی نگاه به دیگری دارد و نتیجهی مایندست ماست.
حالا علاوه بر نگاه از بیرون به سیستم، اضافه بر اینکه به نقش خود در سیستم نگاه میکنم، از خودم میپرسم رابطهی اجزاء سیستم با هم چه تاثیری بر کل سیستم، من و جهان بیرونی دارد؟
نهایتا چند هفته پیش مطلبی از ایشان خواندم که لینک آن را در کامنتها قرار میدهم.
در این نوشتار سیستمها و فرآیندها تنها یک بعد از چهار بعد لازم در نظر گرفته میشوند. نگرش، رفتار و اکوسیستم هم ابعاد دیگر تاثیرگذاری را تشکیل میدهند. ابعادی که “به هم همبسته هستند اما ضرورتا رابطه علت و معلولی بین آنها برقرار نیست.”
اشاره به کیفیت سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی (کیفیت روابط انسانها) مرا بیشتر به فکر برو برد.
اهمیت روابط
حالا…. سوالات زیادی اضافه شدهاند. انگار تاج خار بر سر گذاشتهام.
این روزها به وضعیت سیستمها بیشتر از وضعیت خودم میاندیشم. به خلق، هدایت و نتیجهبخشی سیستمها با تمرکز بر کیفیت روابط…. نتیجه؟ به چهار نفر زنگ زدهام. نشستهام سنگهایم را دوباره واکندهام و خوشحالترم که بنبستها گرچه پابرجا ماندهاند، حداقل از بتن به خاک نرم تغییر ماهیت دادهاند… هنوز، با شک و تردید جلو میروم، مثل برداشتن قدمهای مورچهای در بازی گردو شکستم…
نشستهام بین چرخدندهها به انتخاب روانکارها فکر میکنم.